تبليغاتX
روی خط زندگی!
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود....

این وبلاگ به آدرس زیر منتقل شد:

 

 

http://mashooghe-zamini.blogfa.com/

+ نويسنده چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387

ساعت 10:30 بعد از ظهر

توسط افسون |

 

كل عام وانتم بالف خير

 

وان شاء الله ينعاد علينا وعليكم بالخير يارب

 

رمضان كــــــــــــــــــــــــــــــريم

 

 

حلول ماه ميهماني خدا، ماه خيرات و برکات را

 

خدمت همه دوستان تبريک عرض مي کنم.

 

به قول عرب ها :" رمضان کريم"


+ نويسنده دوشنبه یازدهم شهریور 1387

ساعت 2:50 قبل از ظهر

توسط افسون |

 

ماه رمضـــــان شد مي و ميخانه برافتاد

عشق و طرب و باده به وقت سحر افتاد

 


بلاخره رمضان کریم هم از راه رسید.امارات متحده عربی روز دوشنبه رو روز اول رمضان اعلام کرده ولی مث اینکه ایران روز دوشنبه رو ۳۰ شعبان اعلام کرده...

وای چقد زود گذشت...انگار همین دیروز بود که رمضون بود.ماه رمضون که میاد با یه حس خاصی همراهه...تلاش واسه کمتر گناه کردن و این چیزا...ولی کاش که تو همه ماههای سال همین قد مواظب خودمون و رفتارمون بودیم....

 

+ نويسنده دوشنبه یازدهم شهریور 1387

ساعت 2:36 قبل از ظهر

توسط افسون |

 

دیروز که داشتم خواهرمو میبردم کلاس تو راه یه تاکسی از جاده خارج شده بود و نصفش تو چمن کنار خیابون بود.نمیدونم چه اتفاقی افتاده بود که راننده داشت گریه می کرد و میزد تو سر خودش.ماشینش هم جلوش خراب شده بود. یه عالمه ماشین اونجا جمع شده بودن و داشتن تماشا میکردن.پلیس هم از راه رسید و .... بعدش دیگه نفهمیدم چی شد.آخه چراغ سبز شد و من حرکت کردم و رفتم.

دیشب داشتم اخبار می دیدم فکر کنم شبکه فارس بود که یهو لا به لای اخبارا یه خبر از غرق شدن پسر پاسارگادی بود.مث اینکه خبر نگار رفته بوده اونجا یه گزارش تهیه کنه که اون ماجرای دلخراش اتفاق افتاده بود.خیلی صحنه وحشتناکی بود.هنوزم جلو چشمه اون صحنه. پسره مث اینکه ۱۷ سال داشت.انقد دست و پا زد هیشکی نبود به دادش برسه.اونایی هم که تو آب بودن می ترسیدن برن جلو و دستشو بگیرن.مث اینکه اونجایی که اون پسره رفته بود عمقش زیاد بود.اصلا دیشب خوابم نبرد.همش اون صحنه جلو چشم بود.خدا به خونوادش صبر بده.

دنیا واقعا خیلی بی رحمه.

+ نويسنده سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387

ساعت 4:29 بعد از ظهر

توسط افسون |

 

پریروز که داشتم میومدم خونه رادیو فردا یه آهنگی گذاشت که با اینکــــه ضد حال بود ولی خیلی ازش خوشم اومد.جون میده که این آهنگـــو بذاری واسه اونایی که خیلی خودشونو واست میگیرن.

واسه همین شب از تو اینترنت این آهنگو سرچ کردم فهمیدم شاهکار بینش پژوه خوندتش. خلاصه اینکه آهنگو دانلود کردمو متنش هم گذاشتم اینجـــا.

پایینو داشته باشین:

 

هـــی منـو تهـديـدم نکـن که مـیـرم، يـه چيـزيم دسـتی میـدم نباشـی

چیکـار کنــم کــه قهــر کـنی دوبــاره؟ چقدر بدم که بی خیال ما شی؟

هـــی مـنـو تـهـديـدم نـکـن کـه مـیـرم، چـقـدر بـــدم بـری بدون فرياد؟

فـکـر میکـنی نبــاشی مــن می میرم، بـرو بـيـنـــيم بـابـا بـذار باد بياد!

گـفـتـه بـودم دوسـت دارم ببخشيــــد، حالا ما يکروز يه دروغی گفتيم!

تـو هـم ديگه اینقـده جـدّی نگير، حالا ما يـــک وقتی يه چــيزی گفتيم!

ایـنـا اونـا نـيـس عـزيـــزم لـولـو بـرد، دوره ی تـــازونــــدن تـو سر اومد

لـگـام تـو به گردنـم نچـســبيـــد، کـم زده بــودی چـسـبـشو ور اومــد!

 

 

+ نويسنده سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387

ساعت 2:47 قبل از ظهر

توسط افسون |

ســــــــــــــــــــــــــــــــــلااااااااااااااام.

این اولین پست من تو  این وبلاگ هست.

میخوام تو این وبلاگ  مطالبی رو بنویسم که به نظرم قشنگه.البته بعضی وقتا هم شاید حرفای خودمو نوشتم.خلاضه اینکه تو این وبلاگ ممکنه همه چی ببینین.از مطالب عاشقانه و زیبا گرفته تا مطالب جدی و طنز و خاطرات و .... خلاصه همه چی....

البته من قلمم اونقدرا هم خوب نیسبنابراین اگه اشکالی توش دیدین بزارین به حساب بی تجربگیم.

البته باید از شبگرد دوست عزیز تشکر کنم که بهم پیشنهاد ساختن یه وبلاگ رو داد.

همیشه هم با این شکلک میشناسمش.         

خوب دیگه همین حرف دیگه ای نمونده

برای همه دوستای خوبم آرزوی موفقیت روزافزون دارم.

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــای

+ نويسنده یکشنبه بیستم مرداد 1387

ساعت 4:56 بعد از ظهر

توسط افسون |

طراح قالب

mojgan

RSS